![]() |
![]() |
|
| از عشق می گو یم ... |
|
این وبلاگ هک شده!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:40 توسط مجتبی |
|
لعنت بر نفس پلید آدمی..........
![]() شنیدم آدمی را که می گفت لعنت خدا بر شیطان. اندکی تامل کردم و دلیلش را نیافتم. دیدم حقیری دست به گریبان حقیری دیگر شد. باز شنیدم لعنت خدا بر شیطان. اندکی تامل کردم و دلیلش را نیافتم. دیدم فردی را که می خواست به دوستش نارو بزند اما گفت ... لعنت خدا بر شیطان. اندکی تامل کردم و دلیلش را نیافتم. دیدم دو دوست را که چگونه همدیگر را نابود می کردند اما فردی گفت... لعنت خدا بر شیطان. اندکی تامل کردم و دلیلش را نیافتم. هر کجا قدم می نهادم می شنیدم... لعنت خدا بر شیطان.
اندکی تامل می کردم و دلیلش را نمی یافتم. با خود فکر کردم که شیطان کجاست؟ چه کرده است؟
چرا همه و همه کس می گویند لعنت بر او؟ پس باید بسیار پلید و حقیر باشد.
پس چرا گذرم به هر کجا که می افتاد شیطان را نمی دیدم؟ آیا شیطان آن آدمیان ناچیز بودند؟ اگر شیطان آنگونه باشد پس همه ما آدمیان نیز شیطانیم. همه یک شکل و از یک نوعیم. اما نه. می دانم که ما آدمی هستیم و شیطان نیستیم. پس شیطان کیست؟
آدمی به من گفت: فرزندم, شیطان موجودیست که سبب این همه ناهنجاریست.او بسیار پلید است.همه را گمراه می کند. اندکی تامل کردم و سپس بدو گفتم: پس لعنت بر تو.
با تعجب خواستار دلیلش شد. - چون تو به وظایفی که داری و خدا بر تو نهاده عمل می کنی. -چرا نمی گویی لعنت بر ازرايیل؟
او که جانی را می گیرد و همگان را در حسرت عزیزی می گزارد که دوستش دارند!!! اگر شیطان گمراهی می کند, وظیفه اش این است. وظیفه ای که خداوند بر عهده او گذاشته. اگر من دوست داشته باشم که حقی را ناحق کنم , ضعیفی را بکشم یعنی شیطان کرده است؟ اعمال خود را بر گردن شیطان اندازم؟ پس همگان به بهشت ملکوت خواهیم رفت؟ چون شیطان همه آن کارها را کرده است و ما نکردیم؟ جهنم از آن کیست؟
اندکی فکر کرد و سپس با صدایی رسا گفت.... لعنت بر نفس پلید آدمی..... ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 11:29 توسط مجتبی |
|
*** مـــــــــــــــــادر***
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ بروم؟
از تو نگهداري خواهد کرد.
جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها
او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي
دانم؟.
اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دست هايت خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.
کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت
بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من
*** مـــــــــــــــــادر*** ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تقديم به بهترين فرشته دنياي من ......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 11:26 توسط مجتبی |
|
|
کشتی در طوفان شکست و غرق شد .
فقط دو مرد توانستند به سوي جزیره ی کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند. دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخو ا هیم . بنابراین دست به دعا شدند و براي این که ببینند دعاي کدا م بهتر مستجاب می شود به گوشه ا ي از جزیره رفتند. نخست، از خدا غذا خواستند . فردا مرد اول، درختی یافت و میوه اي بر آن، آن را خورد اما مرد دوم چیزي براي خوردن نداشت. هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگري غرق شد، زنی نجات یافت وبه مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت. مرد اول از خدا خانه، لباس و غذاي بیشتري خواست، فردا، به صورتی معجزه آسا، تمام چیزها ییکه خواسته بود به او رسید. مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببر د. فردا کشتی اي آمد و درسمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیر ه برود و مرد دوم را همانجا رها کند . پیش خود گفت، مرد دیگر حتما شایستگی نعمت هاي الهی را ندارد، چرا که درخواستها ي ا و پاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است. زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟ پاسخ داد : این نعمت هایی که به دست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست کرده ام. درخواست هاي او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد. خدا ، مرد را سرزنش کر د : اشتباه می کنی . زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم، این نعمت ها به تو رسید. مرد با حیرت پرسید: از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟ خدا پاسخ داد: از من خواست که تمام خواسته هاي تو را اجابت کنم! باید بدانیم که نعمت ها يمان حاصل درخواست هاي خود ما نیست، بلکه دعاي ديگران است که براي ما اجابت ميشود.... ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 11:23 توسط مجتبی |
|
|
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندونمت ولي ميتونم باهات گريه کنم. اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني به من بگو... قول ميدم که خيلي ساکت باشم. اگه يه روزخواستي در بري حتما" خبرم کن قول نمي دم ازت بخوام بموني اما ميتونم باهات بدوم. اگه يه روز سراغم رو گرفتي و ازم خبري نشد سري بهم بزن حتما" بهت احتياج دارم اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نميدم که منتظرت مي مونم اما ازت ميخوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذاري |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 8:35 توسط مجتبی |
|
|
تا به حال شده به آخر دنیا برسی؟ و مدام به فکرفرا ازهمه باشی
***** مونده بودم تک و تنها ، میونه اون همه گلها
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:43 توسط مجتبی |
|
|
با عرض سلام خدمت همه دوستان عزیز دهه اول فاطمیه را به تمام دوستان عزیز تسلیت عرض می نمایم .
انشالله این دهه آخری باشد که آقامون نیست .
در دهه دوم آقامون صاحب الزمان روضه خوان باشد و ما عزاداران مادرمان باشیم.
الهی به قبر خاکی وبه قبر گمشده مادرش زهرا ما رو جزو توبه کننده ها قبول کن.
برای ظهور حضرت صلوات
((اللهم صل الله محمد وال محمد ))
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 12:57 توسط مجتبی |
|
|
عاشقی بد دردی مثل یه دیونه شدم با خودم حرف می زنم انگار که دارم با
او صحبت می کنم و او با من صحبت می کنه.حالا شما دوستان عزیز
قضاوت کنید و یادگاری هم بدهید
با تشکر
پرسید: بخاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم میخواست با تمام وجودم داد بزنم " بخاطر تو" بهش گفتم بخاطر هیچ کس. پرسید: پس بخاطر چه زنده هستی ؟ با اینکه دلم فریاد می زد "بخاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم: به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم: تو به خاطر چه زنده هستی؟ در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است.
نگید مغروره نه به خدا روم نمی شد بگم "بخاطر تو" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:14 توسط مجتبی |
|
|
بين كسي كه عاشق شده است و كسي كه تنها
شخصي را دوست دارد تفاوتهايي وجود دارد
نكات زير كمك مي كند تا اين تفاوتهارادرك كنيم :
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 17:17 توسط مجتبی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 11:35 توسط مجتبی |
|
|
وقتی گریه کردم گفتند بچه ای
وقتی خندیدم گفتند دیوونه ای
وقتی جدی بودم گفتند مغروری
وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش
وقتی حرف زدم گفتند پرحرفی
وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی حالا هم که عاشقم می گویند :
گناهه بزرگی.....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:55 توسط مجتبی |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:48 توسط مجتبی |
|
|
-از استاد شیمی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: حلال است
-از استاد زبان پرسیدم عشق چیست گفت: هم پای LOVE است
- از استاد ادبیات پرسیدم عشق چیست گفت: محبت الهی است
- از استاد معارف (دینی) پرسدم عشق چیست گفت: دل باختگی است
- از استاد تاریخ پرسیدم عشق چیست گفت: سقوط سلسله قلب جوان است
-از استاد هندسه پرسیدم عشق چیست گفت: نقطه ایست که حول
نقطه ی دل جوان می چرخد ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:54 توسط مجتبی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 17:22 توسط مجتبی |
|
|
وقتي آدم عا شق باشد همه چيز معناي بيشتري ميابد.
در جهان سه چيز جاودانه است: ايمان و اميد و عشق اما برترين آنها عشق است. عشق بردبار است, همه چيز را تحمل ميكند ,همه چيز را باور دارد ,منتظر همه چيز است, چون عشق ميتواند بفهمد. عشق در آتش حسد نميسوزد زيرا عشق حسد نمي ورزد. اگر ايمانم چنان كامل باشد تا انجا كه كوه ها را جا بجا كنم اما عشق نداشته باشم هيچم. در عشق خطري وجود ندارد و تو خود اين را خواهي آموخت ,هزاران سال است كه مردم آدميان يكديگر را جسته اند و يكديگر را يافته اند. در حقيقت براي عشق هيچ چيز دشوار نيست , به راستي باور دارم كه بار عشق رنج آور نيست. عشق چنان عميق است كه عاشق هر پاداشي را ناديده ميگيرد., عشق بورزيد چرا كه عشق عطيه برتر است. پائولو كوئليو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 17:0 توسط مجتبی |
|
|
امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) فرمودند: در انتظار فرج امام زمان(عچ) باشید
و از رحمت خداوند ناامید نشوید؛ همانا محبوبترین كارها در پیشگاه خداوند،
انتظار فرج است.
در میان کوچه هــای بی کسی در فــرا سوی همــه دلــواپسی مهدیــــا! نـــام تو را دارم به لب تــــا بیایی و بــه فریـــادم رسی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:54 توسط مجتبی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:48 توسط مجتبی |
|
|
عشق یعنی...
عشق یعنی مستی و دیوانگی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:41 توسط مجتبی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:10 توسط مجتبی |
|
|
|